دو یارِ زیرک و از باده کهن دو منی

شرحِ شعرِ حافظ

درس‌گفتارِ استاد مهدیِ نوریان

دو یارِ زیرک و از بادۀ کهن دو منی، فراغتی و کتابی و گوشۀ چمنی.

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم، اگرچه در پی‌ام افتند هردم انجمنی.

که هرکه کنجِ قناعت به گنجِ دنیا داد، فروخت یوسفِ مصری به کمترین ثمنی.

بیا که فسحتِ این کارخانه کم نشود، به زهدِ همچو تویی یا به فسقِ همچو منی.

ببین در آینۀ جام نقش‌بندیِ غیب، که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی.

ز تندبادِ حوادث نمی‌توان دیدن، در این چمن که گلی بوده‌است یا سمنی.

از این سموم که بر طرفِ بوستان بگذشت، عجب که بوی گلی هست و رنگِ یاسمنی.

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند، چنین عزیز نگینی به دستِ اهرمنی.

مزاجِ دهر تبه شد در این بلا حافظ، کجا ست فکرِ حکیمی و رایِ برهمنی.

با عضوشدن در کانالِ شارح، از آخرین رویدادهای این تارگاه باخبر شوید.