به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کنم

شرحِ شعرِ حافظ

درس‌گفتارِ استاد مهدیِ نوریان

به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کنم، بهارِ توبه‌شکن می‌رسد چه چاره کنم.

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید، که می خورند حریفان و من نظاره کنم.

به دورِ لاله دماغِ مرا علاج کنید، گر از میانۀ بزمِ طرب کناره کنم.

ز رویِ دوست مرا چون گلِ مراد شکفت، حوالۀ سرِ دشمن به سنگِ خاره کنم.

به تختِ گل بنشانم بتی چو سلطانی، ز سنبل و سمنش سازِ طوق و یاره کنم.

گدای میکده‌ام لیک وقتِ مستی بین، که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم.

چو غنچه با لبِ خندان به یادِ مجلسِ شاه، پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم.

مرا که از زرِ تمغا ست سازوبرگِ معاش، چرا مذمتِ رندِ شراب‌خواره کنم.

ز باده خوردنِ پنهان ملول شد حافظ، به بانگِ بربط و نی رازش آشکاره کنم.

با عضوشدن در کانالِ شارح، از آخرین رویدادهای این تارگاه باخبر شوید.