ز کویِ یار می‌آید نسیمِ بادِ نوروزی

شرحِ شعرِ حافظ

درس‌گفتارِ استاد مهدیِ نوریان

ز کویِ یار می‌آید نسیمِ بادِ نوروزی، از این باد ار مدد خواهی چراغِ دل برافروزی.

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرفِ عشرت کن، که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی.

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی، که بیش از پنج روزی نیست حکمِ میرِ نوروزی.

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش، خدایا هیچ عاقل را مبادا بختِ بد روزی.

طریقِ کام‌بخشی چیست ترکِ کامِ خود کردن، کلاهِ سروری آن است کز این ترک بردوزی.

ندانم نوحۀ قمری به طرفِ جویبار از چیست، مگر او نیز همچون من غمی دارد شبان‌روزی.

جدا شد یارِ شیرینت کنون تنها نشین ای شمع، که حکمِ آسمان این است اگر سازی و گر سوزی.

به عجبِ علم نتوان شد ز اسبابِ طرب محروم، بیا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی.

به بستان شو که از بلبل رموزِ عشق گیری یاد، به مجلس آی کز حافظ غزل گفتن بیاموزی.

می اندر مجلسِ آصف به نوروزِ جلالی نوش، که بخشد جرعۀ جامت جهان را سازِ نوروزی.

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه، ز مدحِ آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی.

سایر برنامه‌ها

با عضوشدن در کانالِ شارح، از آخرین رویدادهای این تارگاه باخبر شوید.