گر بوَد عمر و به میخانه رسم بارِ دگر

شرحِ شعرِ حافظ

درس‌گفتارِ استاد مهدیِ نوریان

گر بود عمر و به میخانه رسم بار دگر، به جز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دگر.

خرّم آن روز که با دیدۀ گریان بروم، تا زنم آب در میکده یک بارِ دگر.

معرفت نیست در این قوم خدایا سببـی، تا برم گوهرِ خود را به خریدارِ دگر.

یار اگر رفت و حقِ صحبتِ دیرین نشناخت، حاش لله که روم من ز پیِ یارِ دگر.

گر مساعد شودم دایرۀ چرخِ کبود، هم به دست آورمش باز به پرگارِ دگر.

عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند، غمزۀ شوخش و آن طرۀ طرارِ دگر.

رازِ سربستۀ ما بین که به دستان گفتند، هر زمان با دف و نی بر سر بازارِ دگر.

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت، کندم قصدِ دلِ ریش به آزارِ دگر.

بازگویم نه در این واقعه حافظ تنها ست، غرقه گشتند در این بادیه بسیارِ دگر.

با عضوشدن در کانالِ شارح، از آخرین رویدادهای این تارگاه باخبر شوید.