بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

درس‌گفتارِ حافظ‌شناسی

استاد مهدیِ نوریان

شممت روح وداد وشمت برق وصال؛ بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال.

أحادیاً بجمال الحبیب قف وانزل؛ که نیست صبرِ جمیلم ز اشتیاقِ جمال.

حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِه؛ به شکرِ آن‌که برافکند پرده روزِ وصال.

بیا که پردهٔ گل‌ریزِ هفت خانهٔ چشم؛ کشیده‌ایم به تحریرِ کارگاهِ خیال.

چو یار بر سرِ صلح است و عذر می‌طلبد؛ توان گذشت ز جورِ رقیب در همه حال.

به جز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگ؛ که کس مباد چو من در پِیِ خیالِ محال.

قتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب ولی؛ به خاکِ ما گذری کن که خونِ مات حلال.

با عضوشدن در کانالِ شارح، از آخرین رویدادهای این تارگاه باخبر شوید.