هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

درس‌گفتارِ حافظ‌شناسی

استاد مهدیِ نوریان

هزار دشمنم ار می‌کنند قصدِ هلاک؛ گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک.

مرا امیدِ وصالِ تو زنده می‌دارد؛ و گر نه هر دمم از هجرِ تو ست بیمِ هلاک.

نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش؛ زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک.

رود به خواب دو چشم از خیالِ تو، هیهات؛ بود صبور دل اندر فراقِ تو حاشاک.

اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم؛ و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک.

بِضَربِ سَیْفِکَ قَتْلي حَیاتُنا اَبداً؛ لِأنَّ روحيَ قَدْ طابَ أن یَکونَ فِداک.

عنان مپیچ که گر می‌زنی به شمشیرم؛ سپر کنم سر و دستت ندارم از فِتراک.

تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؛ به قدرِ دانشِ خود هر کسی کند ادراک.

به چشمِ خلق عزیزِ جهان شود حافظ؛ که بر درِ تو نهد رویِ مسکنت بر خاک.

سایر برنامه‌ها

با عضوشدن در کانالِ شارح، از آخرین رویدادهای این تارگاه باخبر شوید.